184كه خداوند برتو نازل كرده، اين است كه: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ » ، حال من بر خويشتن ستم كردهام، از خدا برايم طلب آمرزش فرما! ناگهان ندايى شنيد كه: «گناهان تو بخشوده شد!»
اين داستان را بسيارى از نويسندگان تاريخ و سيره آوردهاند؛ از آن جمله «سمهودى در وفاء الوفا، ج 2، ص 612 و شيخ داود خالدى (متوفاى 1299) در صلح الاخوان و غيره.
4 - حاكم در مستدرك نقل مىكند: مروان بن حكم وارد مسجد شد و ديد مردى صورت بر قبر نهاده است، گردن او را گرفت و گفت مىدانى چه مىكنى؟ او وقتى سر برداشت معلوم شد كه ابو ايوب انصارى است و خطاب به مروان گفت: من نزد سنگ نيامدهام، نزد پيامبر آمدهام. اى مروان از پيامبر شنيدم كه فرمود: آنگاه كه دين را صالحان رهبرى كنند بر آن گريه نكنيد آنگاه گريه نماييد كه نا اهلان رهبر باشند (يعنى تو و بيت اموى تو). 1اين بخش از تاريخ ريشۀ بازدارى از تبرك به قبر پيامبر را به دست مىدهد و مىرساند كه صحابۀ گرامى پيامبر پيوسته به قبر شريف پيامبر تبرّك مىجستند، اين مروان بن حكمها بودند كه آنان را از اين عمل مشروع باز مىداشتند.
در اين مورد سرگذشتهاى تاريخى به قدرى زياد است كه نقل آنها مايۀ اطاله و درازى سخن است. علاقمندان مىتوانند افزون بر كتاب «تبرك الصحابه» به كتاب ارزندۀ «الغدير»، ج 5، ص 156-146 مراجعه فرمايند.