355
مريسيع:
(به ضمّ ميم و فتح راء و سكون ياء)،ظاهرا مصغّر«مرسوع»است و آن در لغت به معناى كسى است كه پلكهاى چشمش بر اثر شببيدارى به هم چسبيده يا ترك خورده باشد.
در اخبار مربوط به غزوۀ بنى مصطلق،از تيرۀ قبيلۀ خزاعه،آمده است:مريسيع شاخهاى است از وادى «حوره»،يكى از ريزابههاى«ستاره»يا همان«قديد»،و با ساحل دريا نزديك به هشتاد كيلومتر فاصله دارد.-«قديد».
مرّيين:
ضبط بخش دوم اين كلمه،تقريبا اتفاقى است؛يعنى با دو ياء است كه ياى اوّل آن مفتوح و ياى دوم ساكن مىباشد.
اما دربارۀ ضبط بخش اول آن؛يعنى«مر» اختلاف است،برخى آن را مشدّد نوشتهاند و به«يين»اضافه مىكنند و برخى با تخفيف آورده،آن را جزو كلمۀ بعد و يا هر دو را يك كلمه و به صورت تثنيه يا غير تثنيه دانستهاند.كسانى كه تثنيهاش دانستهاند مىگويند مفرد آن «مرى»است.نام اين مكان را در اخبار مربوط به غزوۀ بدر آوردهاند.و آن،در چهل و پنج كيلومترى جنوب مدينه،در سمت راست جادهاى كه از راه بدر به مكه مىرود،واقع است.مريين دو ريزابه از ريزابههاى وادى فريش هستند،اما بعدها اين نام به سراسر يك دشت پهناور اطلاق شد.
مزاحم:
نام اطم يا دژى بوده در مدينه، متعلق به عبد اللّه بن ابىّ منافق.
مزدلفه:
(به ضمّ اول،سكون دوم،فتح دال و كسر لام)،دربارۀ وجه تسميۀ اين كلمه اختلاف است.به بظريۀ برخى،از ازدلاف و به معناى اجتماع است و به قولى،ازدلاف به معناى نزديك شدن مىباشد.گروهى گفتهاند:چون حاجيان بعد از كوچيدن(از مشعر الحرام)در منا اجتماع مىكنند و برخى گفتهاند:چون حاجيان در مزدلفه اجتماع مىكنند،آن را به اين نام خواندهاند.مزدلفه يكى از مشعرها است و مردم در شب دهم ذى حجه از عرفه به طرف آن حركت مىكنند.
مزه:
روستايى بوده كه بعدها به صورت يكى از محلههاى دمشق درآمد.گفته مىشود كه قبر دحيۀ كلبى در آنجا است.