354فرمود:اى بريده،بعد از من لشكركشىها خواهد شد و اگر تو هم اعزام شدى به لشكرى كه به مشرق گسيل مىشود بپيوند...و از آن ميان در لشكرى باش كه به سرزمينى به نام«مرو»رهسپار مىشود.
مروان:
از«مرو»است به معناى سنگ چخماق.به قول ديگر،نام كوهى است و برخى گفتهاند نام دژى است در اطراف ربذه كه مالك آن شليل،جد جرير بن عبد اللّه بجلىّ،صحابى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده است.
مروّت:
(به فتح ميم و ضم و تشديد راء)،در خبر مربوط به هيأت اعزامى حصين بن مشمت به حضور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه آن حضرت آبهايى مانند اصيهب و ماعزه را در مروّت به اقطاع وى داد.مروّت:وادىاى است در العاليه،واقع در سرزمين بنى تميم.
مروه:
تپهاى است سنگلاخى كه حدّ نهايى مسعى از شمال مىباشد و سعى ميان صفا و مروه،بعد از هفت شوط،در آنجا به پايان مىرسد.
مروه(ذو المروه):
منسوب به صخرۀ سفيد برجستهاى از نوع مرو(سنگ آتشزنه) مىباشد.ذو المروه در مصبّ وادى جزل به«اضم»،در سيصد كيلومترى شمال مدينه واقع شده و هنوز هم به اين نام مشهور است.سبرة بن معبد جهنى، صحابى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله،در اين مكان به سر مىبرده است.روايت شده كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ذو المروه فرود آمد و نماز صبح را در آنجا خواند.ذو المروه جزو وادى القرى و يا بين[ذو]خشب و وادى القرى است و يكى از منزلگاههاى مسير رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به تبوك بوده است.
مرّه:(ثنيّه)،
در روايتى به تخفيف راء(نه تشديد)آمده است.جايى است همچنان معروف ميان غدير خم و الفرع در راه هجرت پيامبر.
مرّه:
روستايى بوده كه بعدها به صورت يكى از محلههاى دمشق درآمد.گفته مىشود:قبر دحيۀ كلبى در آنجا است.
مريح:
مصغّر«مرح»است،به معناى فرح و شادى.نام اطم يا دژى است در مدينه نزديك بطحان.
مريد:
اطم يا دژى بوده در مدينه،از آن بنى خطمه.