336ماده است.يكى ديگر از معانى«ازم» تنگى است و نام اين مكان از همين معنا گرفته شده است.گفته مىشود:مأزما منا:
و آن راهى است كه از طرف عرفه به مزدلفه مىآيد و تنگ راهى است ميان دو كوه موسوم به اخشبان.امروزه اين راه ساخته شده است.
مبرك:
(بر وزن مكتب)،گفتهاند جايى است در داخل مدينه واقع در پشت مسجد از شرق آن به طرف پايين پاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در همين مكان بود كه وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مدينه رفت،شتر آن حضرت در آنجا به زانو نشست.نيز جايى به نام«ثنيّة مبرك» داريم كه در مساجد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از آن ياد مىشود و ميان مدينه و بدر واقع است.همچنين«مبرك»نام مكان ديگرى است نزديك مكّه كه هنگام حملۀ اصحاب فيل به مكه،فيل در آنجا خسبيد.
[مبيت:
يكى از بستانهاى هفتگانهاى است كه موقوفات حضرت فاطمۀ زهرا عليها السّلام بوده است. 1]
متالع:
(به ضمّ اول و كسر لام)،كوهى است در قصيم.در شعرى از عباس بن مرداس از اين كوه نام برده شده است.
متّكأ:
در لغت به معناى جايى است كه انسان به آن تكيه كند.جايى در اجياد مكه و در آن مسجدى است.گفته مىشود:
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ديوار آنجا تكيه كرد و نماز خواند.
مثقب:
نام راهى است ميان مكه و مدينه.
مجاح:
جايى است كه در راه هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از آن اسم برده شده است.در تلفظ اين كلمه اختلاف است؛برخى آن را به شكل مزبور(مجاح)تلفظ كردهاند.
برخى به صورت«مجاج»و عدهاى به شكل«محاج».
مجاز:
(به فتح ميم)،و«ذو المجاز»بازارى بوده در دورۀ جاهليت.ياقوت مىنويسد:محل برپايى بازارى بوده در يك فرسنگى عرفه در ناحيۀ كبكب در سمت راست امام(امير الحاج).
مجتهر:
در حديث كعب بن مالك به همين صورت؛يعنى با جيم و هاى