335
«م»
مآب:
كتابهاى سيره و فتوحات،اين كلمه را به همين صورت(يعنى به فتح ميم)ضبط كردهاند اما كتابهاى تاريخى در عصر جديد آن را به صورت«مؤاب» مىنويسند و مردم آن را«مؤابيان» مىگويند.در كتب سيره نوشتهاند كه عمرو بن لحىّ به مؤاب سفر كرد و در آنجا تحت تأثير عمالقه،كه بت مىپرستيدند،قرار گرفت و با خود به عربستان بت آورد.در معجم البلدان آمده است كه ابو عبيده در زمان خلافت ابو بكر مؤاب را فتح كرد.
سرزمين مؤاب در شرق اردن،ميان وادى موجب و حسا جاى داشته است و از جمله شهرهاى قديمى آن،«قير حارسه»مىباشد كه شهر كرك فعلى بر روى ويرانههاى آن ساخته شده است.به احتمال زياد اين شهر پايتخت مؤابيان بوده است.
ماعزه:
-«مروّت».
مأرب:
در حديث آمده است:پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نمك مأرب را به ابيض بن حمّال واگذار كرد.مأرب از بزرگترين شهرهاى يمن (شمالى)است و در حدود دويست كيلومترى شرق صنعا قرار دارد.در مأرب سدّ عظيمى بوده كه سيل عرم آن را ويران ساخت و مردم آن در اطراف و اكناف پراكنده شدند.
مأزمان:
تثنيه«مأزم»است،از مادۀ«ازم» به معناى گاز گرفتن با دندان.كلمۀ«ازمه» به معناى قحطى و خشكسالى نيز از همين