292
غمر مرزوق:
در«انساب الأشراف»بلاذرى به همين صورت آمده،اما آن را در اعلام اماكن نيافتم.در«معجم البلدان»از جايى به نام«غمره»ياد كرده و گفته است كه غمره از توابع مدينه است در راه نجد.
اما بلاذرى مىگويد:دو شب راه با«فيد» فاصله دارد(-فيد).آنچه در انساب الأشراف آمده،احتمالا يا تحريف است و يا مركب از سه كلمۀ «غمر+مرّ+زوق».
در طبقات،از اعزام سريّۀ عكّاشة بن محصن به سوى غمر،غمر مرزوق،سخن به ميان آمده و گفته است:
غمر قناتى است متعلق به بنى اسد كه فاصلۀ آن تا«فيد»،راه اول به مدينه،دو شب راه است.
غمره:
(به فتح اول و سكون دوم)،در سيره آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله عكاشة بن محصن را به جنگ غمره فرستاد.غمره يكى از منازل و باراندازهاى قديمى حجّاج عراقى بوده،در كرانۀ شرقى وادى عقيق(طائف)كه هنگام عبور از بين عشيره و مسلح،در شش منزلى شمال شرقى مكه،در آنجا اتراق مىكردهاند.مقصود عقيق عشيره است.-نقشۀ راهها.
غموص:
(به ضمّ اول و دوم)،دژ ابو الحقيق بوده در خيبر.در همين دژ بود كه صفيه دختر حيىّ،كه بعدا در زمرۀ همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درآمد،اسير شد.ظاهرا غموص تحريفشدۀ«قموص»است.
غمير:
بر وزن«حسين»و مصغّر«غمر» است،به معناى آب فراوان.ياقوت مىگويد:غمير جايى است ميان ذات عرق و بستان و دو ميل قبل از آن،قبر ابو رغال قرار دارد.بستان در بالاى نخلۀ ابو رغال در مغمّس است.-«قبر».
غميس:
(به فتح اول و كسر دوم)،در خبر غزوۀ بدر،از آن نام برده شده است.اين كلمه به«حمام»اضافه مىگردد و گفته مىشود:«غميس الحمام».غميس يكى از وادىهاى مدينه است كه هنوز هم به همين نام خوانده مىشود.اين رودخانه از تپههاى واقع در غرب شهر«فريش» سرچشمه مىگيرد و سپس در جهت شمال شرقى جريان مىيابد تا اينكه به وادى(رودخانه)فريش مىپيوندد.در كرانۀ راست وادى غميس، «صخيرات اليمام»قرار دارد.