229مدينة النبى قرار دارد و امروزه چندان معروف نيست.
به نظر من،گفتۀ ياقوت درستتر است؛چرا كه محل سكونت شاعر از مدينه دور بوده و اظهار اشتياق و علاقه به آنچه در دور دست است قوىتر از اظهار شوق و عشق است به چيزى كه نزديك مىباشد.گويى شاعر مىخواهد بگويد:اى پيامبر خدا،گرچه من از شما دورم،اما پيوسته به يادتان هستم و فراموش نمىكنم.دليل بر دور بودن اين دو كوه،آن است كه شاعر از سفر طولانى پرمشقّتى كه سوار بر مركبهاى نيرومند طى كرده است،ياد مىكند و مىگويد:
و هنّ بنا خوض طلائح تغتلى
بركبانها في لاحب متمدد
على كل فتلاء الذراعين جسرة
تمرّ بنا مرّ الهجفّ الخفيدد
اين ابيات مدحآميز را كتابهاى سيره آوردهاند؛مثلا در«الاصابۀ» ابن حجر در ضمن شرح حال مالك بن نمط و در«الاستيعاب»ابن عبد البرّ آمده است.
البته،اينكه مىگوييم«رحرحان» مذكور در اين ابيات دور از منزلگاههاى مدينه بوده،به اين معنا نيست كه كوه ديگرى به اين نام وجود نداشته و در اطراف مدينه كوهى به نام«رحرحان» نبوده است.سمهودى در تعيين موقعيت قرقگاه«ربذه»از«رحرحان»نام مىبرد كه به آنچه بلادى مىگويد نزديك است.
صلصل:
(به ضمّ صاد اول و دوم و سكون لام)،بكرى مىگويد:كوهى است در محلّ ذو الحليفه.در خبر آمده است هنگامى كه هيت و ماتع(دو مخنّث بودند در عهد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله)به عبد اللّه بن اميّه گفتند:اگر خداوند طائف را برايتان فتح كرد،بىدرنگ به سراغ باديه دختر غيلان برو؛زيرا او با چهار تا مىآيد و با هشت تا مىرود، 1وقتى سخن مىگويد عشوه مىآيد.راه كه مىرود مىخرامد و هرگاه مىنشيند مانند خيمهاى است كه