354و ارادۀ لازم يعنى و حلال مشويد تا آن كه برسد هدى كه فرستادهايد به موضعى كه حلالست ذبح آن در آنجا در روزى كه قرار دادهايد و آن مكه است اگر احصار در احرام به عمره باشد، و منى است اگر در احرام ذبح باشد، و بر هر تقدير قضاى آن چه در او احصار واقع شده است واجبست اگر آن واجب باشد و اگر سنت باشد قضاى آن واجب نيست.
و محل بكسر حاء اسم مكانست از حل يحل بكسر حاء حلا بمعنى مكان حلال شدن يعنى مكانى كه ذبح آن هدى آنجا حلال باشد.
و اما محل بفتح حاء اسم مكانست از حل يحل بضم حاء حلولا بمعنى مكان نزول كردن چنانكه مقتضاى قاعدۀ علم تصريف است.
و مراد از مرض و اذى در قول او (فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً) بيمارى است كه محتاج باشد به تراشيدن سر و علتى كه در سر او پيدا باشد بر وجهى كه سر ضرورت شود.
و قول او (فَفِدْيَةٌ) بتقدير (فعليه فدية) جزاى شرط مقدر است بمعنى اذا حلق رأسه يعنى واجبست بر آن كه بر آن كس كفارتى اگر بتراشد سر خود را.
و قول او (مِنْ صِيٰامٍ) بيان فديه است يعنى آن فديه روزه داشتن سه روز است يا طعام دادن شش مسكين هر مسكين را دو مد يا طعام دادن ده مسكين هر مسكين