87هزار تصنيفى كه علماى شيعه در روزگار مخالفان كرده باشند بىفايده باشد زيرا كه حق هميشه بر أهل حقّ ظاهر بوده پس احتياج بكتاب كشف الحق شيخ جمال الدين ابن مطهر و كتاب الفين و كتاب منهاج الكرامة و كتاب طرائف ابن طاوس و لعنيۀ شيخ على و امثال آنها ممّا لا تعد و لا تحصى نباشد بلكه مىگوئيم شكى نيست در آنكه وجود واجب تعالى از جميع مطالب كلامى ظاهرتر است و مع هذا هميشه متكلمان عصر در اثبات واجب تعالى رسالهها و كتابها تصنيف كنند پس بنا بر زعم ايشان بايد كه جميع آن كتب بىفائدهتر باشد و ديگر در آن كتاب تنها اكتفا برد سخنان مير مخدوم شريفى نشده بلكه فوائد ديگر نيز ذكر شده
غنچههاى حديقۀ ناز است
تازه گلهاى گلشن راز است
آفتابيست چشم بد زو دور
آسمانيست پر كواكب نور
تأمل نمايند كه اين قسم سخنان بغير تيتال بيهوده چيز ديگر هست؟و از ادنى طالب علمى لايق است كه چنين سخن كند؟چون فقير تصانيف ايشان را در جنب تصانيف شيخ سعدى و ملا جامى كلوندۀ پاى منار گفته بود خواستهاند كه عوض آن قدحى در تصانيف فقير كنند و ندانستهاند كه اين نيز كلوندۀ پاى منار است اما تميز كار أهل استبصار است نه كار هر غبى بيكار،ديگر نوشتهاند كه تصنيف از زادۀ طبع خود بايد كرد كه بر صدق«لكل جديد لذة»طبع بآن مايلست تصنيفى كه مشتمل باشد بر آثار و اخبارى كه بكرات و مرّات گوشزد أهل معنى شده چه لطافت دارد؟جواب آنست كه مسلم نمىداريم كه تصنيف و تأليف بايد كه تمام زادۀ طبع مؤلف باشد بلكه اينچنين تصنيف در عالم پيدا نمىشود چه علوم بتلاحق افكار انتظام يافته و گاه هست كه علماء بمجرد طبع سخنان خوب و مسائل ضرورى اكتفا مىنمايند چنانكه أكثر كتب أهل سنت و شرح ملا جامى بر كافيه و مجموعههاى اخبار و حكايات از آن قبيل است،ديگر مقدمۀ مشهورۀ «لكل جديد لذة»كليه نيست(إلى أن قال بعد الكلام في عدم كليتها)ديگر از كجا دانستهاند