143كسى مده . همانا خداوند ، توفيقت خواهد داد» . 1
322 . الغيبة ، طوسى - به نقل از محمّد بن احمد انصارى - : [ در مكّه] كنار مستجار بودم. گروهى حدود سى نفر مرد نيز بودند و جز محمّد بن قاسم علوى ، هيچ يك از آنان ، مُخلِص (شيعه) نبود .
در حالى كه ما در اين شرايط در روز ششم ذى حجّۀ سال 293 بوديم، جوانى از طواف بيرون آمد كه دو جامۀ احرام بر تن داشت و كفشهايش در دستش بود. چون او را ديديم، از هيبت او همۀ ما بدون استثنا برخاستيم. او بر ما سلام كرد و ميان ما نشست و ما پيرامون او بوديم. سپس به راست و چپ نگاه كرد و گفت: «آيا مىدانيد [ امام] صادق عليه السلام در دعاى الحاح چه مىگفت؟» .
گفتيم: چه مىگفت؟
فرمود : «مىگفت : "پروردگارا ! تو را به نامى مىخوانم كه آسمان و زمين به سبب آن نام ، برپاست و به وسيلۀ آن ، ميان حق و باطل را جدا مىكنى و با آن ، پراكندهها را گِرد مىآورى و با آن ، گِردآمدهها را مىپراكنى و با آن ، عدد ريگها و وزن كوهها و اندازۀ درياها را مىشمارى . تو را مىخوانم كه بر محمّد و دودمان محمّد درود فرستى و براى من در كارم گشايشى قرار دهى"».
سپس برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم تا آن كه برگشت. از يادمان رفت كه حال او را يادآور شويم و بگوييم كه او كيست و چيست ، تا فردا همان وقت كه باز از طواف به طرف ما آمد. مثل ديروز براى او برخاستيم و در جاى خود، ميان ما نشست. نگاهى به راست و چپ كرد و گفت: «آيا مىدانيد امير مؤمنان ، پس از نماز واجب ، چه مىگفت؟» .