493او درباره صفات خبرى؛ مانند «استوا»، «يد»، «عين»، «وجه» و مانند آنها، معتقد است كه خدا واقعاً داراى دست و چشم و صورت است، چيزى كه هست چگونگى آن براى ما روشن نيست.
مسلّماً جمله اخير را به خاطر فرار از اتهام به «تجسيم» ذكر مىكند، ولى سودى به حال او نمىبخشد؛ زيرا خدايى كه بر سرير مىنشيند، حركت مىكند و با دستش آدم را مىآفريند، خداى جسمانى خواهد بود، هرچند چگونگى او براى ما معلوم نباشد. مگر اين كلمات را كنايه از يك رشته معانى بداند، در اين صورت ديگر در معانى لغوى به كار نخواهد رفت كه وى مدّعى آن است.
2. كاستن از مقامات انبيا و اولياى الهى
در مكتب ابنتيميه، پيامبر و اولياى الهى انسانهايى هستند كه همه كمالات و مقاماتشان با مرگشان پايان مىيابد! و لذا زيارت و توسّل به آنانرا بدعت دانسته و كارى غير سودمند مىشمارد.
3. تكفير مسلمانان
ابنتيميه مسلمانان را به خاطر توسل به اولياى الهى تكفير كرد و از اين طريق نوعى دو دستگى در ميان آنان پديد آورد، امّا خوشبختانه بر اثر مساعى عالمان زمان، با مرگ او، مكتب او نيز مرد و جز چند نفر از دستپروردههايش، ديگر كسى از او ياد نكرد.
4. بىاحترامى به خاندان رسالت
در سراسر نوشتههاى ابنتيميه نوعى دشمنى با خاندان رسالت به چشم مىخورد. او پيوسته مىكوشد، فضايل امام على(ع) را منكر شود و احياناً او را به خطا در انديشه و رفتار متهم سازد، تا آنجا كه امام على را در هفده مسأله تخطئه مىكند! 1
اين چهار ويژگى عمومى مكتب او است كه مىتواند ما را با واقعيت مكتب و طرز تفكّر او آشنا سازد.