413بودند تا رمز و راز طواف را دريابند. اين افراد اندك در گوشهاى از مسجد الحرام مىنشستند و در اين باره به بحث مىپرداختند. اعتماد السلطنه در سال 1263 گفتگوى دو حاجى ايرانى را در مسجد الحرام اين چنين گزارش كرده است كه يكى به رفيقش [كه پرسيد] «چرا دور اين خانه مىگردند و طواف مىكنند؟
گفت: آخر خانه خدا است، آن مرد سائل گفت: در ده ما هم مسجد است، هر جا مسجد است خانه خدا است، پس ما چرا دور مسجد دهمان نمىگرديم؟ رفيقش گفت: مگر مسجد ده شما را از سنگ ساختهاند و به اين بلندى و به اين جلال است؟! سائل گفت: اگر به جلال است، پس تو چرا هر روز، دور تخت آصفالدّوله - وزير مهد عليا كه همان سال به حج آمده بود - نمىگردى كه از همه حاجىها با جلالتر است؟! جواب گفت كه، اگر دور آدم بايد گشت شاه ايران از آصفالدوله خيلى متشخصتر است، چرا رسم نيست دور آدم گشتن، چه شاه چه گدا! سائل، مردِ چيز فهمى بود، گفت:
خانه خدا هم همان صورت دارد، چنان كه دور آدم گشتن متعارف نيست و در همه مساجد هم كه خانه خدا هستند، متعارف نيست، و اين خانه هم مثل ساير مساجد خانه خدا است، پس بايد سواى آن كه ملّاها مىگويند، و مناسك حج را نوشتهاند، يك چيز فهميد كه اگر براى خاطر بيتاللَّه است، همه مساجد بيتاللَّه است، چرا دور سايرمساجد، باآن كه در فلان وقت معين است طواف نمىكنند؟
سائل گفت: به خدا قسم من تا به اينجا نمىتوانستم تحقيق قولى بكنم، بعد از اين واجب شد كه سرّ اين مسأله حالى بشود، تا حالا هفت هزار و پانصد، كه به گدايى جمع نموديم بهعربها داديم، ودوازده روز سر وپا برهنه دراين هواى عربستان با آن آبهاى مُتعفّن كه خورديم، سرّ اين مسأله را ندانيم، پس به دنيا خر آمدهايم، علاوه بر زحمات اين راه. حقير در پشت سر اين دو نفر نشسته بودم از صحبت اين دو جوان حظ كردم! 1