366قرار مىدادهاند. آگاهيم كه سكونت دائم در مكه، به عكس مدينه، به هيچ روى مورد تشويق قرار نگرفته است. در اينجا، پس از اين مقدمه كلى، به برخورد ساكنان اين دو شهر با حجاج ايرانى مىپردازيم. ابتدا از شهر مكه آغاز مىكنيم.
آنچه كه در باره برخورد مردم مكه - به عنوان مركز شريف نشين - با حجاج ايرانى گفته شده، نشان مىدهد كه گروههاى مختلف از شريف و دستگاه ادارى او و والى مكه گرفته تا خواجگان حرم و همچنين مطوفها و نيز تودههاى مردم، به تناسب نوع مناسباتشان با ايرانيان برخوردهاى متفاوتى داشتهاند.
در ميان شرفاى مكه و خاندان آنان كه از سادات بودند، شيعيان امامى يافت مىشدند كه علاقهمند به ايرانيان بوده و به آنها احترام مىگذاشتند. اين علاقه، افزون بر علائق مذهبى مىتوانست از نظر مالى نيز براى شريف مكه فوايدى داشته باشد؛ چرا كه علاوه بر پولى كه از حجاج گرفته مىشد، دولت ايران نيز از طريق سفارت خود در عثمانى توجه به شريف داشت.
به علاوه، شريف نماينده رسمى دولت عثمانى بود و هر نوع برخورد منفى او با ايرانيان، جنبه سياسى نيز پيدا مىكرد.
علاوه بر شريف، مطوفها كه سروكار با ايرانيان داشتند، به طور عمده شيعه بوده و از اين جهت و نيز براى منافع مادى خود، مىكوشيدند تا با ايرانيان برخورد مناسبى داشته باشند تا مشتريان بيشترى را براى دورههاى بعد جذب كنند.
در ميان عامه مردم نيز شيعيان اندكى يافت مىشدند كه آنان نيز به دليل حس مشترك مذهبى، روابطشان با ايرانيان مناسب بود. از اينها كه بگذريم، توده سنى اين شهر به رغم آن كه تعصب كمترى در مقايسه با مدينه دارد، اما به طور طبيعى تحت تأثير تبليغات ضد شيعه در اين شهر قرار داشته و از اين زاويه ممكن بود كه برخورد خوبى با ايرانيان نداشته باشد.