350شد. در اين واقعه، فرزندش خان ميرزا و رفقاى ديگر او از جمله بشارت بيگ تركمان نيز كشته شدند و در همان موضع مدفون گشتند. دولت عثمانى با فرستادن نمايندهاى به پايتخت صفوى، از اين جريان عذر خواهى كرد، اما به هر روى، تحمل آن براى دولت ايران دشوار بود. تحمل اين واقعه براى عامه مردم ايران نيز سخت بود و محتشم كاشانى اشعارى در وصف اين حادثه سروده، آن را كربلاى ديگرى دانست. 1
در اواخر دوره صفوى آمد و شد درباريان؛ از جمله خواجگان معتبر دربار صفوى به حج، رو به فزونى گذاشت، اما با اين حال خبرى از اين كه سازماندهى خاصى براى اداره امور ايرانىها بوده، گزارش نشده است. تنها يك زائر، چند بار از تعبير «عجم آقاسى» ياد كرده كه به نظر مىرسد مقصود سرپرست حجاج ايرانى بوده است. از جمله، در شرح رخدادهايى كه در طول حركت كاروان حج مىگويد:
به روز ديگرم كردند آگاه
عجم آقاسى اينك آمد از راه
و در جاى ديگر مىگويد:
روان بودى عجم آقاسى از پس
كه آسيبى به مردى نايد از كس
و باز در شرح برخورد حراميان با كاروان و درخواست پول از ناحيه آنان و مخالفت حجاج مىگويد:
عجم آقاسى ما هم برآشفت
سخن را تند با آن ناكسان گفت
به طول آخر كشيد آن گفتگوها
به يكديگر تُرُش كردند روها
كشيدند از كمر شمشيرها را
رها كردند از زه تيرها را 2
طبيعى است در هشتاد سال فترت ميان صفوى و قاجارى نيز اين وضعيت ادامه داشته و حتى در چند دهه نخست قاجارى نيز خبرى از وجود اميرالحاج نرسيده است. آنچه نقل شده اين است كه در آن دوره، بهطور پراكنده، گاه كسانى از شخصيتهاى برجسته ايرانى و يا چهرههايى از سادات معتبر مكه يا مدينه، به نوعى كارهاى مربوط