343«ظلمت افق را فرو گرفت، دزدانِ حوالى، بناى آدمكشى و غارتگرى گذاشتند و جماعتى حفظه و حرسه اطراف حاج فرياد الحفاظ و بَرّه، بَرّه بلند كردند و تا به صبح از تشويش و قال و قيل خواب درستى نرفتيم.» فردا نيز حركت نشد وشب بعد هم «مثل شب گذشته مشغول به مدافعه با اشرار شدند». 1 معلوم شد قبيلهاى كه سر راه است پول مىخواهد. مذاكرات به جايى نرسيد. و در نهايت كاروان بدون مصالحه حركت كرد؛ اما آن قدر اوضاع خطرناك بود كه حجاج نتوانستند براى محرم شدن به مسجد شجره بروند و از برابر آن محرم شدند. با اين حال، يك مرتبه «صداى گلوله و تفنگ از عقب قافله بلند شد و آتش حرب و فتنه مشتعل گرديد. حجاج مُحْرم برهنه بيچاره سوار بر شترها روى به راه نهادند ... رفته رفته از اطراف كوهها گلوله باريدن گرفت. قافله حاج هدف رصاص جفا كردند. شترها رميدند.
كجاوهها زمين خورد. جمّال هاى خبيث چون بازار را آشفته ديدند و آب گل آلود، مشغول نهب وصيد ماهى شدند ...
جمعيت دزدها زياد شد، از سه طرف باران گلوله باريدن گرفت ... زنهاى مجلّله با لباس احرام پاى برهنه از هراس جان، هر يك به سمتى مىدويدند ... فى الحقيقه قيامتى برپا شد.» ماجرا واقعا خواندنى است. 2 عاقبت كاروان به مدينه برگشت، اما زمانى كه «جمعى هدف گلوله مجروح و چند نفرى مقتول شده.
آن قدرها ليره و بارها و قرهپوكها و براتها و زرها و زيورها و قاليچهها رفت كه قلم نوشتن آن را طاقت ندارد.»، «همين كه حجاج جمع شدند، صداى ضجّه و گريه بلند شد، مسلمان نشنود، كافر نبيند!» 3
البته، چنين واقعه هولناكى، هر ساله رخ نمىداد و به نوشته گزارشگر آن «اين حادثات از لوازم لاينفك سفر حجاز نيست، فقط قضيه شخصيه و اتفاق غيرمترقّبى بود، كسانى كه سى و شش سفر مشرّف شده بودند از عدول، گفتند تاكنون چنين وقعه