245آنجا يكى از فضلاى رومى [عثمانى] ملقب به «درس عام»[!] بوده و هر روز جماعتى از رافضه را مىديد كه به نماز و سجود و ركوع در كنار بيت مشغولند. وقتى اين واقعه رخ داد، گفت: اين كار جز از رافضه كه ملازم بيت اللَّه هستند سر نزده است؛ در آن لحظه سيد محمد مؤمن رضوى در پشت مقام ايستاده و قرآن مىخواند. آنها نزد او آمده قرآن را از دست او گرفته، بر سر او كوفته و به زدن وى پرداختند و او را از «باب الزياده» به بيرون انداختند و با سنگ بر او زدند تا بمرد. در اين حال يكى از سادات رفاعى در اين باره لب به اعتراض گشود؛ او را نيز به وى ملحق كردند و نيز سومى، چهارمى و پنجمى را. من خود آنها را ديدم كه بر روى هم افتاده و مردم آنان را سبّ مىكردند. عصامى مىگويد من از نزديك آنچه را بر كعبه بود ملاحظه كردم و ديدم كه از قاذورات نيست بلكه از سبزيجات و روغن متعفن است كه بوى نجاست مىدهد. عصامى مىافزايد: معلوم نشد كه اين عمل كار چه كسى بوده اما گمان بر اين است كه اين كار را عمداً براى كشتن اين افراد انجام داده بودند.
محبّى حنفى نيز در ذيل شرح حال «شيخ حرّ عاملى» (1033 - 1104) اين ماجرا را نقل كرده است. او مىگويد گروهى از «سدنة البيت» متوجه تلويث كعبه شدند و خبر آن در شهر پخش شد. شريف مكه كه در آن وقت «بركات» بود با قاضى آن «محمد ميرزا» در اين باره به بحث پرداختند؛ به ذهن آنان چنين خطور كرد كه كار «رافضه» باشد، پس بر آن يقين كردند و گفتند تا هركسى كه به رفض شهرت دارد او را بكشند. گروهى از تركان و اهل مكه، به حرم آمده و به پنج نفر برخورد كردند. يكى از آنها سيد محمد مؤمن بود كه من شنيدهام او فردى مسن، متعبد و زاهد بوده و به تشيّع شهرت داشته است. آنان، او و ديگران را كشتند. وى درباره شيخ حر مىگويد: در موقعى كه خبر شهرت يافت، به ديگران اخطار كرد تا از خانه خارج نشوند. وقتى اين چند تن كشته شدند، آنها در جستجوى ديگران به تفتيش پرداختند، شيخ حر به سيد موسى بن