218زخمى كردم. او همچنان حمله مىكرد، تا اينكه روى زانوهايش ايستاد و چشمم به شكاف زير بغلش افتاد، سپس شمشير درآن فرو بردم و او كشته شد. 1
اين روايت حاكى از آن است كه على(ع) در جنگ احد بيش از يك بار جنگ تن به تن داشته است.
مبارزه در جنگ احزاب
آنچه ابن اسحاق در باب روايات جنگ احزاب بيان داشته، حاكى از آن است كه جمعى از سواركاران مشرك روانه تنگنايى در خندق شده و با اسبان خود از آنجا عبور كردند؛ از جمله اين سواركاران، عكرمة بن ابى جهل، هبيرة بن ابى وهب و عمرو بن عبد ودّ و ديگران بودند. اسبان آنها را به شورهزارى ميان خندق و شكاف كوه بردند. على(ع) با جمعى از مسلمانان اقدام به بستن روزنهاى نمودند كه اسبانشان از آنجا وارد شدند، سواركاران رو به سوى آنان نمودند. عمرو بن عبد ودّ گفت: چه كسى وارد ميدان مىشود؟ بلافاصله على(ع) وارد ميدان شد و خطاب به عمرو فرمود: اى عمرو، تو با خدا عهد بسته بودى كه وقتى مردى از قريش تو را به يكى از اين دو گروه دعوت نمود بپذيرى. گفت: آرى. على(ع) فرمود: من تو را به سوى خدا و پيامبرش دعوت مىكنم. گفت: من نيازى به آن ندارم. على فرمود: از تو مىخواهم كه از اسب پايين بيايى. عمرو گفت: چرا، برادر زاده؟ به خدا سوگند كه من قصد كشتن تو را ندارم. على فرمود: اما به خدا سوگند كه من قصدكشتن تو را دارم.
در اين هنگام عمرو به جوش آمد. پس از پايين آمدن اسب را مجروح كرد و سپس سوى على(ع) آمد و درگير شدند كه بلافاصله على(ع) او را كشت و سپاه مشركان با ناكامى از خندق بيرون آمده و پا به فرار گذاشتند. 2
واقدى 3 اين جريان را مفصلتر از ابن اسحاق آورده است و سيرهنويسان 4 در بيان اين حادثه و پيروزى على(ع) بر يكى از سواركاران مشرك در غزوۀ خندق اتفاق نظر دارند.