175دادند. مسلماً در آن ساعت به پيغمبر بسيار سخت گذشت؛ زيرا او هم چيزى نداشت. پيشرفت و پيروزى ارتش بسته به چند انبان جو يا خرما است.
قلعهاى كه محلّ آذوقه يهودى ها است، هنوز گرفته نشده. پس چه بايد كرد؟ باز هم بايد به سوى خدا رفت.
پس از تقاضاى نمايندگان سپاه و افسران ارتش، پيغمبر سر به آسمان بلند كرد:
خدايا! تو حال اينان را مىدانى، اينها از فشار گرسنگى توانِ خود را از دست دادهاند، من هم چيزى كه به كارشان بخورد، در دست ندارم.
پروردگارا! بزرگ ترين قلعه را كه خوراك و روغن و گوشت فراوان داشته باشد به تصرف آنها درآور!
پيغمبر اين دعا را كرد و در بامداد ديگر قلعه صعب بن معاذ، محل ذخيره خوراك را كه دو روز در محاصره مسلمانان بود فتح كردند، بدين طريق لشكر از گرسنگى نجات يافت.» 1
گر چه يهود با از دست دادن اين قلعه شكست زيادى را متحمّل شدند و در مقابل، مسلمانان به پيروزىهاى مهمى نائل گرديدند، ولى روحيه يهود به كلّى متزلزل نشده بود و تصميم گرفتند تا آخرين نفس بجنگند. هر قلعهاى كه به دست مسلمانان مىافتاد، فرارىها آنچه را كه مىتوانستند با خود برداشته، به قلعه ديگر پناه مىبردند. مسلمانان چهار قلعه را كه عبارت بود از ناعم و شق و كتيبه و نطاة تصرف كرده بودند و سه قلعه وطيح، قموص و سلالم در محاصره باقى مانده بود. قلعه قموص به گفته صاحب سيره حلبيه 2 بيست روز در محاصره ماند.
مرحب كه شجاعترين مردان يهود بود و در اين قلعه مىزيست، حكم خار بزرگى را داشت كه در جلوى مسلمانان روييده باشد. هر روز يك تن از افسران ارشد مأمور گرفتن قلعه مىشد و شكست خورده برمىگشت. روزى عمر رفت و شكست خورده