171فرياد زد محمّد است، به خدا قسم، و اينها لشكريان او هستند! اين خبر به سرعتِ برق در تمام قلعهها پيچيد. يهوديان دانستند كه دشمن بزرگى متوجه آنها است. اين دسته هم از ترس، بيل و كلنگِ خود را جا گذاشته، فرار كردند.
پيغمبر اسلام(ص) همينكه بيل و كلنگ و آلات و افزار خراب كردن را در دست آنها ديد، براى اينكه روحيه سربازان خود را تقويت كند گفت: به خدا قسم خيبر را خراب كردم! ما شب بر سر هر دشمنى برويم، بدا به روز آنها. 1
مقاومت
يهوديان به فكر خطرهاى احتمالى بودند و آذوقه چندين مدّت را در داخل قلعه نگاهدارى مىكردند. حال چگونه ممكن است لشكر اسلام بر آنها دست پيدا كند؟! كافى است يهوديان درون قلعه رفته، درها را محكم ببندند و در ضمن ديدهبان هايى هم در بالاى قلعه گذاشتهاند تا از همانجا حمله دشمن را دفع نمايند و اين در حالى است كه قشون اسلام بايستى آذوقه و لوازم خود را از مدينه تهيه كند و اگر محاصره همچنان تا مدتى؛ مثلًا شش ماه ادامه مىيافت، گذشته از اينكه تهيه نيازمندىهاى قشون به اشكال برمىخورد، خودِ اين دور افتادگى از شهر (مدينه) ممكن بود به توليد اغتشاشات داخلى منتهى گردد و دشمنانى كه تازه سركوب شده بودند، از موقعيت استفاده كرده دوباره سر بلند كنند. ولى خوشبختانه كارها از طريق عادى و معمولى صورت نگرفت ...
پيامبر(ص) پس از اينكه از ترتيب و دستور چگونگى حمله فارغ شد و ارتش را آماده نبرد كرد، به خدا متوجّه شده، سر به آسمان گرفت و گفت:
اى خداى آسمان ها و آنچه آسمان بر آن سايه انداخته.
اى خداى زمين ها و آنچه زمين ها از بلندى ها به خود گرفتهاند.
اى خداى شياطين و آنچه شيطانها گمراه ساختهاند.
اى خداى باد و آنچه بادها پراكندهاند.