122
يَرىٰ * وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرىٰ * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهىٰ * عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْوىٰ * إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مٰا يَغْشىٰ * مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغىٰ * لَقَدْ رَأىٰ مِنْ آيٰاتِ رَبِّهِ الْكُبْرىٰ ) (نجم: 1-18)
«سوگند به ستاره! هنگامى كه فرو آيد. يار شما (پيامبر)، نه به بيراهه رفت و نه پراكنده سخن گفت. او از روى هوا و هوس، سخن نمىگويد. اين سخن، همان وحى است؛ بياموخت به او، آن كس كه سخت نيرومند است، نيرومندى استوار و او در افق برتر بود. سپس نزديك شد و نزديك شد، تا به اندازه پهناى دو كمان يا نزديكتر، و وحى كرد به بندهاش، آنچه را وحى كرد. دل آنچه را ديد، دربارهاش دروغ نگفت. آيا درباره چيزى را كه او مىبيند، با او ستيزه مىكنيد و حال آنكه فرو آمدن او را بار ديگر ديد. نزديك آخرين درخت شد كه جايگاه بهشت آنجاست، هنگامى كه درخت سدر را مىپوشاند. آنچه مىپوشاند، نه ديده بگردانيد و نه سركشى كرد. همانا ديد مقدارى از نشانههاى بزرگ پروردگارش را».
از عمر بن خطاب، در ضمن سخنى، خطاب به پيامبر(ص) روايت شده است:
پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا! فضايل تو به اندازهاى رسيده است كه خداوند تو را به عنوان آخرين پيامبر برانگيخت و نامت را در اول آنان آورد و فرمود: (وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثٰاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسىٰ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنٰا مِنْهُمْ مِيثٰاقاً غَلِيظاً) ؛ «هنگامى كه از پيامبران و از تو و از نوح، پيمان گرفتيم...». پدر و