493حضرت سلام و عرض ادب كرد. امام با مهربانى پدرانه خويش، پاسخ سلام نرجس(عليها السلام) را داد و به او فرمود: «دخترم! مشاهده كردى كه چگونه، حقتعالى عزت اسلام را بر آيين مسيحيت و شرافت محمد(ص) و اهلبيت(عليهم السلام) او را نمايان ساخت؟».
نرجس(عليها السلام) با خوشحالى، عرض كرد: «آرى اى وصى پيامبر! همينطور است كه مىفرمايى. اما من چگونه بتوانم چيزى را وصف كنم كه خود به آن داناترى؟»!
در آن ساعت، زنان خانه امام هادى (مادر و همسر وى)، از نرجس(عليها السلام) استقبال كردند و او را در آغوش محبت خويش، گرامى داشتند. امام هادى(ع)، ساعتى بعد، رو به نرجس(عليها السلام) كرد و فرمود: «من براى اكرام تو و به يُمن قدومت، يكى از دو چيز را بر تو عرضه مىكنم؛ هركدام را كه خواهى برگزين؛ يا ده هزار دينار به تو بدهم يا اينكه به شرف ابدى، بشارتت دهم!».
نرجس(عليها السلام) عرض كرد: «بلكه من به شرافت ابدى مايلم!». حضرت فرمود:
«تو را بشارت مىدهم به فرزندى كه مالك شرق و غرب عالم شود و جهان را به عدل و داد، رهنمون كند؛ همانطور كه از ستم و بيداد، پُر شده باشد». نرجس(عليها السلام) پرسيد: «پدرِ اين مولود كيست؟» امام فرمود: «همان كه پيامبر اسلام، تو را براى او، خواستگارى كرد».
آنگاه پرسيد: «دخترم! تو را مسيح و وصى او، شمعون، به عقد چه كسى درآوردند؟» نرجس(عليها السلام) با حُجب و حيا، پاسخ داد: «به عقد فرزند شما، ابومحمد!». امام فرمود: «آيا اگر او را ببينى، مىشناسى؟». نرجس(عليها السلام) پاسخ داد: «از همان شبى كه به دست بهترين زنان و بانوان عالم، فاطمه(عليها السلام) به اسلام گرويدم، او هر شب به خواب من مىآمد. پس چگونه مىشود كه او را نشناسم؟!». 1
پس از اين سخنان، امام عسكرى(ع) با صورت نجيب و نورانىاش، وارد اتاق شد. امام عسكرى(ع) با اشاره پدرِ بزرگوارش، كنار نرجس(عليها السلام) نشست. آرى، امام عسكرى(ع) همچون پدر دانست كه اين دوشيزه مكرمه، مادر مهدى موعود(عج) خواهد بود.