489مىگرفتند و چون رسم بود كه براى برآورده شدن نياز و حاجت، افزون بر دستگيرى مستمندان، به اسيران نيز مهربانى كنند، به همين علت، مليكا از پدربزرگش خواست كه قدرى به اسيران مسلمان، آسان بگيرد تا مسيح(ع) و مريم مقدس(عليها السلام) به بركت اين اقدام، به او عنايتى كنند.
قيصر از اين پيشنهاد، خوشحال شد و استقبال كرد. چندى بعد، اوضاع روحى و جسمى مليكا بهتر شد و ميل به غذا پيدا كرد.
در شبى ديگر، بانوى باشكوهى را در خواب ديد كه حوريان بهشتى، دورش را گرفته بودند و نور چهرهاش، محيط پيرامون را روشن كرده بود. مليكا از خود مىپرسيد اين بانو كيست كه ناگاه متوجه شد، مريم مقدس(عليها السلام) در حال خدمتگزارى به اوست! مريم مقدس(عليها السلام) نگاهى به مليكا انداخت و فرمود: «اين بانوى يگانه عالم، فاطمه دختر رسول اعظم اسلام و مادر همسر توست».
مليكا با شنيدن اين مطالب، نزد فاطمه(عليها السلام) شتافت و سر بر كف او و دامنش نهاد و به شدت گريست. وى با خطاب كردن به فاطمه بهعنوان مادر، از غم فراق همسر، ناليد. فاطمه(عليها السلام)، با نگاه رحمانى خويش، صورت زيباى عروسش را نظاره كرد و درحالىكه قطرات اشك او را پاك مىكرد، فرمود: «ابتدا بايد به آيين اسلام، مشرف شوى».
آنگاه كلمه شهادتين از زبان حضرت صديقه زهرا(عليها السلام) جارى شد و مليكا، همان كلمات را به زيبايى ادا كرد. مليكا خود مىگويد:
وقتى آن كلمات را گفتم، بانوى يگانه اسلام، مرا به سينه خويش فشرد و به من بشارت داد كه بهزودى به فرزندم ابومحمد (حسن عسكرى) ملحق خواهى شد و اين، بشارتى بزرگ براى مليكا بود.
روايت بشر بن سليمان
يكى از ياران باوفاى امام هادى(ع)، به نام بِشر بن سليمان، مىگويد:
شبى در منزل خويش و به اتفاق خانوادهام به سر مىبردم كه درِ منزل، به صدا