393محمد گفت: «با اينكه اميرمؤمنان خبر دارد كه من آمدهام، به من اجازه نمىدهى؟» حاجب نزد هارون رفت و سخن ابن اسماعيل را به او رسانيد. هارون گفت: «وارد شود». همين كه بر هارون وارد شد، چنين گفت: «اى اميرمؤمنان! در زمين، دو خليفه وجود دارد: يكى موسى بن جعفر در مدينه كه از اطراف، ماليات برايش مىآورند و ديگرى تو كه در عراق، ماليات مىگيرى». هارون گفت: «تو را به خدا قسم! چنين است؟» محمد: «آرى! به خدا قسم چنين است». هارون، دوباره او را سوگند داد و او هم، سوگند ياد كرد. هارون صد هزار درهم برايش حواله نمود. آن را گرفت و به مدينه حواله نمود. چون وارد مدينه گشت، مريض شد. هنگامى كه پولها رسيد، او در حال جان دادن بود و چون درگذشت، پولها را به بيتالمال برگرداندند. 1
ابنعنبه، سعايت محمد را از امام كاظم(ع) به هارون، در مدينه مىداند و مىنويسد: «سپس با هارون، به بغداد رفت و در آنجا وفات يافت». 2 اين گزارش، با آنچه ابوالحسن عمرى نسابه نوشته است، همخوانى دارد؛ زيرا او نيز وفات محمد را در بغداد، نوشته است. 3
گويند امام كاظم(ع) در حق محمد بن اسماعيل كه باعث گرفتارى او شد، نفرين كرده است:
«ودعا عليه موسى بن جعفر(ع) بدعاء استجابه تعالى فيه وفي اولاده» 4 ؛ «و امام موسى بن جعفر(ع) در حق او نفرين كرد و خداوند در حق او و فرزندانش، به استجابت رساند».
محمد، امام خطابيه و قرامطه
خطابيه، يعنى پيروان ابوالخطاب محمد بن مقلاص كه پس از كشته شدنش، قائل به امامت محمد بن اسماعيل شدند. دستهاى از آنها، معتقد شدند كه روح امام صادق(ع)