265مىبريد؛ درحالىكه با وجود عمو (عباس)، پسرعمو (على(ع)) از ارث محروم مىشود. زمانى كه رسول خدا(ص) از دنيا رفت، ابوطالب از دنيا رفته بود. ولى عباس، عموى پيامبر(ص)، زنده بود. پس ميراث پيامبر بايد به عمويش برسد؛ نه به على كه فرزند ابوطالب است. امام(ع) در پاسخ فرمود: «مرا از پاسخ معافدار و از مسائل ديگر پرسش كن». هارون گفت: «هرگز اين را نمىپذيرم؛ مگر اينكه پاسخ مرا بدهى».
آنگاه امام(ع) فرمود: «از على بن ابىطالب(ع) نقل شده است كه اگر فرزند صلبى شخص متوفا، چه دختر و چه پسر، زنده باشند، با وجود آنان، كسى از متوفا ارث نمىبرد؛ مگر پدر و مادر و زن يا شوهر، و با وجود فرزندان على، براى عمو، ارث ثابت نيست. در قرآن، ارث بردن عمو با وجود فرزندان، بيان نشده است. بلكه اين مطلب نادرست را ابوبكر و عمر و بنىاميه گفتهاند و سخن آنان، مبناى صحيحى ندارد و از رسول خدا(ص) در اينباره روايتى نرسيده است. اما عالمان فرزانهاى هستند كه سخن على(ع) را قبول دارند و بدين نظر فتوا مىدهند و قضاوت مىكنند و ديدگاه ابوبكر و عمر و بنىاميه را مردود و باطل مىدانند.
آنگاه امام كاظم(ع)، ديدگاه نوح بن درّاج را بيان كرد و فرمود: «نوح در اين مسئله، برابر با كلام حضرت على(ع) قضاوت كرده است؛ در حالىكه تو او را به عنوان قاضى بصره و كوفه، منصوب كردهاى». در اينجا بود كه هارون، جمعى از عالمان و قاضيان، مانند ابراهيم مدنى، فضيل بن عياض و سفيان ثورى را فراخواند و آنان گواهى دادند كه حضرت على(ع) در اين مسئله، چنين فرموده است. هارون پرسيد: «پس چرا شما طبق اين نظر قضاوت نمىكنيد؟» آنان يك صدا گفتند:
«ما مىترسيم. ولى نوح بن درّاج، ترسى ندارد و انسان شجاعى است». 1
همچنين خطيب بغدادى، داستانى نقل كرده كه نشاندهنده دقتنظر نوح بن درّاج در قضاوت است. او از «ابوزيد عمر بن شبّه»، روايت كرده است كه روزى، قاضى ابن