148ابن ابىالحديد از ابنعباس نقل كرده است كه گفت:
با على(ع) جلوى خانهاش نشسته بوديم. عمر از آنجا عبور كرد و بر على(ع) سلام كرد. على(ع) از او پرسيد: «كجا مىروى»؟ گفت: «بقيع». پرسيد: «همراه نمىخواهى»؟ گفت: «آرى». پس على(ع) به من گفت: «با او برو». برخاستم و با او رفتم. عمر دستم را در دست گرفت و انگشتانش را ميان انگشتان دستم برد. اندكى رفتيم تا به پشت بقيع رسيديم. گفت: «اى ابنعباس! به خدا سوگند! دوستت (على(ع)) به جانشينى بعد از پيامبر خدا(ص) سزاوارتر از هركسى بود. ولى ما به دو دليل بر او ترسيديم». ابنعباس مىگويد: سخن عمر به جايى رسيد كه چارهاى جز سؤال نداشتم. بنابراين گفتم: «به كدام دليل اى اميرمؤمنان»؟ پاسخ داد: «بر او از جوانى و علاقهاش به فرزندان عبدالمطلب ترسيديم». 1
به عقيده نگارنده، اين سخن عمر اقرار او بر شايستگى حضرت على(ع) در زمينه جانشينى رسول خدا(ص) است. عذر تراشى او نيز پذيرفته نيست؛ چراكه پيامبرخدا(ص) در نامهاى كه به «عتاب بن اسيد» نوشت، فرمود: «كسى كه سن بيشترى دارد، برتر نيست. بلكه شخص برتر، بزرگتر است». 2همچنين خود امامعلى(ع) فرمود:
ما در جنگها، كنار پيامبر خدا(ص) با پدران، فرزندان، برادران و عموهايمان مىجنگيديم و اين كار، جز بر ايمان و تسليم ما و صبر در برابر سختىها و ناگوارىها و جديت در نبرد با دشمن، نمىافزود. 3