87زندگى زهرا(عليها السلام) تهيه كردند. تا براى خانه چيزى فراهم نمايند؛ زيرا سه روز بود كه چيزى در خانه براى رفع گرسنگى نداشتند. حضرت، پول را گرفت و به سمت بازار رفت تا چيزى تهيه كند.
فمرّ بالمقداد قاعداً في ظلّ جدار قد غارتا عيناه من الجوع فقال له علي(ع) : يا مقداد ما أقعدك في هذه الظّهيرة في ظلّ هذا الجدار؟ فقال: يا أبالحسن، أقول كما قال العبد الصالح لما تولّي إِلَى الظّلّ، ربّ إنّي لما أنزلت إليّ من خير فقير، قال(ع) مذ كم؟ فقال: مذ أربع يا ابالحسن، قال عليّ(ع): فنحن منذ ثلاث و أنت منذ أربع، أنت أحقّ بالدينار. 1
حضرت هنگام گذر از راهى، ديد كه مقداد در سايه ديوارى نشسته و چشمانش به كاسه سر رفته است. پرسيد: اى مقداد! چرا وسط ظهر در اينجا نشستهاى؟ مقداد گفت: اى ابا الحسن! به تو مىگويم آنچه را كه عبدصالح به خدا گفت؛ كه اى خدا! من به لقمهاى نان محتاجم. حضرت پرسيد: مقداد! از چه زمانى غذا نخوردهاى؟ مقداد گفت: چهار روز است. حضرت فرمود: ما سه روز است كه غذا نخوردهايم و تو چهار روز! پس آن دينار را به مقداد داده فرمودند: تو به اين پول سزاوارترى.
مقداد درحالى كه روزگار به عسرت و سختى مىگذراند، همواره صابر، شكور و سپاسگزار بود؛ «وكان المقداد بن اسود، صبوراً قوّاماً شكوراً». 2
صبر و بردبارى مقداد به حدّى بود كه سلمان با آن عظمت و مكانت، بهپايش نمىرسيد.
ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرده كه پيامبر(ص) خطاب به سلمان فرمود:
يا سلمان! لو عرض علمك على المقداد لكفر، يا مقداد لو عرض صبرك على سلمان لكفر. 3
اى سلمان! اگر علم تو به مقداد عرضه شود، كافر مىشود. اى مقداد! اگر صبر تو هم بر سلمان عرضه شود، كافر مىگردد.