85
مَا رَأَيْتُ مِثْلَ مَا أَوذِيَ بِهِ أَهْلُ هَذَا الْبَيْتِ بَعْدَ نَبِيِّهِمْ، وَ إِنِّي لأَعْجَبُ مِنْ قُرَيْشٍ تَرَكُوا رَجُلاً مَا كانَ أَعْلَمُ مِنْهُ وَ لاَ أَقْضَى مِنْهُ بِالْعَدْلِ. 1
من اهل بيتى، مانند اهل بيت پيامبر را نديدم كه پس از رحلت آن حضرت، اين اندازه مورد آزار و اذيت قرار گرفته باشد. من در شگفتم از قريش، آنان مردى را رها كردند كه داناتر و عادلتر از او وجود ندارد.
در همين جلسه، عبدالرحمان بن عوف، به مقداد نهيبى مىزند و مىخواهد او را از ادامه گفتارش مانع شود كه مقداد با صداى بلند مىگويد:
إِنِّي أُحبّهم لحبّ رسول الله(ص) إيّاهم و إنّ الحقّ فيهم ومعهم يا عَبدالرحمَن وإِنّي لأَعْجَبُ مِن قُريش إنّما تَطَاولوا، والله لو أجد عَلَى قريش أنصاراً لقاتلهم كقتال آباءهم. 2
من به آنان عشق مىورزم؛ چنانكه پيامبرخدا به آنان عشق مىورزيد و به خاطر اينكه حق در ميانآنها و با آنها است، اى عبدالرحمان! من از قريش در شگفتم كه در حق آنان دستبرد زدند. به خدا سوگند اگر ياورى داشتم كه با قريش بجنگم، با آنان مىجنگيدم؛ چنانكه با پدرانشان جنگيدم.
در روز غدير
بعد از رويداد غدير و نصب على(ع) به امارت مسلمانان، به وسيله پيامبر(ص)، آن حضرت به گروهى كه نامشان را بردند، فرمان دادند: برخيزند و بر على، به خاطر اميرىاش بر مسلمانان تبريك بگويند و مقداد جزو آنان بود. آنان از جاى برخاسته، بر على(ع) سلام دادند و بيعت كردند. مقداد در آن روز با على بيعت كرد و تا آخر عمرش بر اين بيعت استوار ماند و پيمان را نشكست.
امير مؤمنان على(ع) خود، ماجرا را اينگونه توضيح مىدهند: