42ملامت نموده، گفتند: پيامبرتان يك دختر داشت كه مرد و دفن شد و كسى از جايگاه قبرش آگاه نشد و كسى بر آن نماز نخواند و حتى جايگاه قبرش هم مخفى است. واليان امرشان گفتند: برويد زنهايى را بياوريد كه قبور را نبش نمايند، تا جسد فاطمه(عليها السلام) را بيابيم و بر آن نمازگزاريم و قبرش را زيارت كنيم.
اين خبر به اميرالمومنين على(ع) رسيد، خشمگينانه از خانه خارج شد، رگهاى گردن مباركش متورّم شد. قباى زردش را پوشيد؛ قبايى كه در زمان سختىها و دردها مىپوشيد. ذوالفقار را حمايل كرد و به بقيع وارد شد. فردى مردم را خبر كرد كه اين علىبنابىطالب است، قسم خورده كه اگر سنگى از اين قبور، جابجا شود، شمشير خود را بر گردن امر كنندگان بكشد و نابودشان سازد! 1
در پايان اين روايت آمده است: مردم از كردۀ خود منصرف شدند و خليفۀ اول و دوم از اين كار دست نگه داشتند.
سخن گفتن على(ع) با بقيع
در برخى منابع نقل شده كه على(ع) با بقيع سخن گفته است:
يكى از آنها روايتى است كه ابن حمزۀ طوسى در كتاب «الثاقب فى المناقب» آورده است كه به دنبال درخواست برخى از اهالى مدينه، امير مؤمنان، على(ع) به بقيع وارده شد و خطاب به آن قبرستان مطالبى را بيان داشت.
نگاه به بقيع در سيره فاطمه زهرا(عليها السلام)
در منابع و متون تاريخى نقل گرديده است كه فاطمۀ زهرا(عليها السلام) با توجه به سيرۀ پدر بزرگوارش، به دو مكان عنايت ويژه داشتند:
اول: احد، كه آن حضرت بعد از رحلت پدر بزرگوارش، به احد، سر قبر حمزه