38
المدينة منها شيء، فتناول النبي شيئاً من الغمامة و أخذ منها شيئاً شبه الاترنج، فأكل و أطعم علينا، ثمّ قال: هكذا يفعل كلّ نبيّ بوصيّه. 1
اى على، با من بيا، آن دو با هم مىرفتند و ابرى بر سرشان سايه افكنده بود كه در شهر مدينه سايهاى نداشت، پيامبر(ص)، چيزى از ابر گرفت نظير ترنج، از آن خورد و به على(ع) هم داد. سپس فرمود: چنين كارى را هر پيامبرى با وصى خود انجام مىدهد.
در ادامۀ همين روايت دارد كه پيامبر(ص) در بقيع اسرارى را به على(ع) منتقل فرمودند.
نتيجه
نتيجه و برداشتى كه از نوع برخورد پيامبر(ص) با بقيع و ديدگاه آن حضرت نسبت به اين مكان مىتوان داشت، اين استكه بقيع در انديشۀ نبوى، داراى جايگاهى رفيع و بلند بوده و آن حضرت، در هر موقف و زمان مناسبى كه پيش مىآمده، نسبت به بقيع سفارش مىكرده است. رسول الله(ص) مىخواستهاند، حضور در بقيع و حرمت نهادن به آن، براى آيندگان سنت گردد و بعداً در مطاوى تاريخى خواهيم ديد كه مردم مدينه، پيش از رسميت يافتن بقيع الغرقد، به عنوان قبرستان عمومى، توسط پيامبر(ص) مردگان خويش را در گورستان عمومى «بنىحزام» و «بنىسالم» دفن مىكردند و گاهى هم مردگان خود را در داخل منازل خويش به خاك مىسپردند. اما پس از اينكه پيامبر(ص)، اسعد بن زراره و عثمانبن مظعون و فرزندش ابراهيم را در قبرستان بقيع دفن كرده، اين محل مورد توجه واقع شد و رسميت يافت و پس از آن مردم مدينه، درگذشتگان خود را به اين قبرستان مىآوردند و با سنتها و تشريفاتى كه از دوران پيامبر(ص) به يادگار مانده بود، مردگان خويش را دفن مىكردند.
مردم مدينه، با اقتدا به آن حضرت، خارهاى غرقد را از آن ستردند و بهطوركامل