103سرهاى بريده و بر نيزه قرار گرفته، نظاره صحنه اسيران پس از حادثه غمبار نينوا، غربت امام سجاد(ع) و... و بالاخره دعاهاى آن گرامى در كنار قبر پيامبر(ص)، و مناجاتهاى جانگداز شبانه امام سجاد(ع)، ماجراى حرّه و ديدن حمله مسرف بن عقبه تبهكار و سرانجام شهادت سجّاد اهلبيت(عليهم السلام) و نيز حوادث غمبار ديگر. از همه مهمتر، زيارتش از شهيدان واقعه طف و گريستن و ناليدن بر مزارى كه همه عظمتها در آن مدفون گرديد؛ مزار سبط نبى(ص)، سيد شهيدان عالمِ انسانيت و عاقبت، رساندن سلام گرم پيامبر(ص) به باقر اهلبيت(عليهم السلام) و البته با اين همه، هنوز هم در عظمت جابر و شأنش حرفهاى گفتنى بسيار است و اين تصويرى در حد و توان ما بود كه ارائه كرديم.
بالأخره، او روايتگرى صادق، امين، عاشق، دلسوخته، غمديده و هجرانكشيده است كه گويى غم همه تاريخ را در دل خود نهفته داشت.
با اين وصف، اگر روايات پيامبر(ص) و اهلبيت(عليهم السلام) تا دوره امام باقر(ع) را بنگريد، كمتر روايتى است كه در سلسله روات آن، شخصيت عظيم جابر، خودنمايى نكند.
جابر و حديث لوح فاطمه(عليها السلام)
از افتخارات جابر، نقل حديث لوح و قرار داشتن در سلسله راويان اين حديث است؛ حديثى كه ائمه(عليهم السلام)، به آن مىباليدند. حديث لوح چنين است:
ابوبصير از امام صادق(ع) نقل كرد كه پدرم امام باقر(ع) به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: مرا با تو حاجتى است، آيا فرصتى هست بيايى با هم بنشينيم و آن حديث را با شما در ميان گذارم؟
جابر: آرى اى فرزند رسولالله! هر زمان كه فرمان دهيد، حاضرم.
امام(ع): مىخواهم مرا از لوحى كه دست مادرم زهرا(عليها السلام) ديدهاى خبر دهى كه در آن چه نوشته بود؟
جابر: خدا را گواه مىگيرم كه در زمان پيامبرخدا(ص) براى تبريك و تهنيت ولادت