104حسين بن على(ع) به خانه زهرا(عليها السلام) رفتم. لوح سبزى در دست او ديدم كه گمان كردم زمرّد است. در آن نوشتهاى ديدم كه مانند نور آفتاب روشن بود. گفتم: دختر پيامبر! پدر و مادرم به قربانت، اين چه نورى است؟ زهرا(عليها السلام) فرمود: اين لوحى است كه خداوند براى پدرم هديه فرستاد. در آن است نام پدرم و نام شوهرم و دو فرزندم و نامهاى پيشوايان و جانشينان از فرزندانم. پدرم آن را به من داد تا خوشحالم كند. سپس جابر اضافه كرد كه من آن لوح را از مادرت گرفتم و نسخهاى از آن برداشتم.
امام(ع): جابر! ممكن است آن را به من نشان دهى؟
جابر: آرى.
امام(ع) به اتفاق جابر به خانه وى رفتند و جابر قطعهاى از پوست نازك بيرون آورد و به امام باقر(ع) تقديم كرد.
امام(ع): جابر! لوح را نگهدار تا من از حفظ بخوانم و ببين كه صحيح است:
به نام خداوند بخشنده مهربان، اين نامهاى است از خداى عزيز و حكيم كه توسط جبرئيل امين از نزد پروردگار جهانيان براى محمد كه نور خدا و سفير او به سوى بندگان و واسطه ميان خلق و خالق و دليل و راهنماى به سوى او است، فرستاده است.
محمد! نامِ مرا بزرگ شمار و نعمتهايم را شكر گزار و منكر آن مباش. منم پروردگار عالميان، جز من خدايى نيست. منم شكننده و خواركننده ستمگران، هلاككننده سركشان، پاداش دهنده روز رستاخيز. منم خدا و جز من خدايى نيست، هر كه اميدوار به فضل غير من باشد و يا از غير عدل من بترسد، او را عذابى دهم كه احدى از جهانيان را چنين عذاب نكرده باشم! مرا بپرست و بر من توكّل كن. هر پيامبرى كه فرستادم و مدتش به پايان رسيد، براى او جانشينى قرار دادم. تو را بر تمام پيامبران برتر شمردم و وصى تو را بر همه اوصيا فضيلت دادم و تو را به دو فرزند گراميت محترم داشتم؛ حسن را معدن علم و حسين را نگهبان وحى قرار دادم و او را