100حضرت اميرمؤمنان على(ع) به معاويه فرمود:
اگر تو رسول اكرم(ص) را امام ندانى و فقط شأن رسالت و پيامرسانى را براى او بپذيرى، نهفقط امامت آن حضرت را انكار كردهاى، بلكه امامت ديگر انبيا را نيز نپذيرفتهاى. 1
پس از آنكه امام حسن(ع) مجبور شد با معاويه صلح كند، وى اين انديشه و بدعتگذارى خود را براى مردم بيش از پيش آشكار كرد. او در سال 40 ه .ق در نُخيْلة كوفه به مردم گفت:
اى مردم! من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد يا حج برويد يا زكات بپردازيد؛ شما اين كارها را مىكنيد. جنگ من براى آن بود كه بر شما حكومت كنم. 2
معاويه با اين سخن اشاره كرد كه سياست را از ديانت جدا مىداند و نسبت به اجراى مقررات دينى ضمانتى نمىدهد و همه نيروى خود را در زنده نگهداشتن حكومت خود به كار خواهد بست. 3 براساس همين انديشه بود كه معاويه بدعتهايى را در دين پديد آورد؛ مثلاً براى اينكه بزرگى و شكوه خود را به رخ مردم بكشد، دربارى پرتجمل پديد آورد؛ كاخهاى زيبا با هزينههاى فراوان ساخت كه با فرشهاى گرانبها و ديگر لوازم آراسته بود و ساختن همين كاخها بانگ اعتراض اباذر را برآورد. 4