3781. اگر قوم را رأى خردمندانهاى شايد كه از گمراهى محفوظ مانند، بايد ابن عباس را گسيل دارند.
2. خدا پدرش را رحمت كناد، چه بزرگمردى است كه در ميانه مردم براى حلّ مشكلات بىهمتاست.
3. ولى اينك كار شما را به سالخورده مردى يمنى وانهادند كه خود حاصل ضرب پنج در شش را نمىداند.
4. اگر عمرو با او به خلوت نشيند، وى را به گردابهاى نيرنگ خود در افكند و آن قوچ گمكرده راه را به اميد دستيابى بر ستاره نگونسار كند.
5. [اى پيك] بدون شماتت [و علامت]، از پيش خود، سخن [و اندرز] مردى را كه از گفتن حق پروايى ندارد.
6. به على بازگو: اى اباالحسن، اين اشعرى مورد اطمينان نيست. بدانكه [خيرخواهانه] رهنمايى شدى و آگاه باش كه پاى چون سر، و دون چون والا نباشد.
7. به يار نزديكتر خود كه پيشواى آن قوم است، يعنى به پسرعمويت ابن عباس توجّه كن و او را برگزين كه شايستهتر است.
نصر بن مزاحم گويد: در حديث محمد بن عبيدالله، از جرجانى آمده است كه گفت: چون ابوموسى آهنگ حركت كرد، شريح برخاست و دست ابوموسى را گرفت و گفت: «اى ابوموسى! تو را به كارى گران گماشتهاند كه [اگر كاهلى كنى] دردسرش نخوابد و شكافش به هم برنيايد». شريح همچنين در اين باره اين اشعار را سرود: