377نهايى بود. مالك فرياد مىكشيد كه تا سقوط خيمه فرماندهى شاميان يك قدم بيشتر باقى نمانده است! اما در نهايت على(ع) مجبور به صدور دستور عقبنشينى شد و سپس موضوع حكميت مطرح گرديد.
شاميان، فرد مكار و سياستپيشهاى چون عمرو بن عاص را براى حكميت به نمايندگى فرستادند. نظر على(ع) ودوستانش اين بود كه عبدالله بن عباس به نمايندگى از عراق در موضوع حكميت نقش ايفا كند. اما بخشى از ياران ديروز على(ع) كه امروز شديداً دچار تزلزل ايمانى و سياسى شده بودند، عبدالله بن قيس (ابوموسى اشعرى) را به نمايندگى از سوى عراقيان پيشنهاد كردند. از آنجا كه آنان جمعيت كثيرى از سپاه امام را تشكيل مىدادند، بر ديدگاه خويش در نمايندگى ابوموسى پاى فشردند و موضوع را پيش بردند.
ايمَن بن خُرَيم اسَدى كه از معاويه و على(ع) كناره گرفته بود، ولى آرزومند بود موضوع حكميت به سود عراقيان تمام شود، ابيات زير را سرود و فرستاد:
1. لَوْ كَانَ لِلْقَوْمِ رَأْيٌ يُعْصَمُونَ بِهِ