360
14. أَ تَأْمَنُ أَنْ تَرَاهُ عَلَى خِدَبٍ
الا اى هند خواهر بنىزياد، عمرو به دام نيرنگ آن مكّار هوشمند مملكت افتاد.
1. عمرو گرفتار خدعه آن يكچشمزاده عبشمى شد كه حيلههايش ژرف است و از نيرنگهايش بايد ترسيد.
2. او را نيرنگهايى است كه عقل در آنها حيران مىماند، به ظاهرى نگارين و فريبا كه شكارگر دلهاست.
3. كلمهاى در پيماننامه درج كرد و شرطى نهاد كه آشكارا و به بانگ رسا از نيرنگ بازى او خبر مىدهد.
4. عمرو نيز همانند آن خدعه را در كار او كرد. اين هر دو مرد، افعى ناف صحرايند.
4. الا اى عمرو، مصر را هنوز فرا چنگ نياوردهاى، ولى پيداست كه از فردا علاقهاى به رهيابى و خردورزى نشان نخواهى داد.
5. اين دين گرامى را، زيانمندانه، به دنيا فروختى و با اين بدكردارى، از بدترين بندگان شدى.
6. گر چه بامداد فردا مصر را هم به دست آورى، ولى در تحصيل آن، درختى خارناك را به دست تراشيده و جان خود را خراشيدهاى.
7. به نمايندگى نزد معاوية بن حرب رفتى، و بدين گونه همچون فرستاده قوم عاد [شومىافزا] بودى.
9. عطايى از او دريافتى و چيزى به او واگذار كردى، در نامهاى كه فقط