358ناگوارىها و خطرها باشد؟» گفت: «حكومتت دهم». گفت: «مصر نيكو طعمهاى است». آنگاه چنين سرود:
1. مُعَاوِيَّ لَا أُعْطِيكَ دِينِي وَ لَمْ أَنَلْ
1. اى معاويه! من در صورتى كه در برابر دينم دنيا را به دست نياورده باشم، دين خود را به تو نمىفروشم. پس بنگر چه بايد بكنى!
2. اگر مصر را به من دهى دراين سودا سود كردهاى و پيرى را در برابر آن جلب كردهاى كه [نبودنش] به تو زيان مىزند و [بودنش با تو] سودت مىرساند.
3. البته دين و دنيا همسنگ نيستند و به راستى اگر من، آنچه را تو مىدهى، بستانم، هنوز مغبون شده و سر افكنده باشم.
4. ولى با اين همه من چشم خود را مىبندم و در واقع خود را مىفريبم كه فريبهكار هم فريفته مىشود.
5. من چيزى به تو مىدهم كه موجب نيرومندى حكومت است و اگر من لغزشى بكنم، سرنگون و خوار خواهم شد.
6. تو حكومت مصر را از من دريغ دارى و مرا بر خلاف دلخواهم محروم مىسازى، به راستى من بدين حكومت كه از من مضايقه شده، اشتياقى ديرينه دارم.