3576. من به خوبى نتايج آن را مىدانم و مىبينم و نيز گونه گونه مرادهايى را كه به سبب آنها [به دنيا] گراييدهام برابر خود مىيابم.
7. بارى نفس راحتطلب من زندگى در نعمت و بزرگى را دوست مىدارد و هيچ انسانى به زندگى حقارتآميز راضى نمىشود.
8. به جان پدرتان، كارى است درست و راهى خالى از هرگونه اشتباه [كه من در پيش گرفتهام]، البته مرگ حق است. اما خوابآلوده در خواب است.
چون عمرو بر معاويه وارد شد، معاويه گفت: «اى ابا عبدالله، امشب سه خبر ناگهانى به ما رسيده كه راه [چاره و] ورود و خروج ندارد». گفت: «آن اخبار چيست؟» گفت: «يكى اينكه محمد بن ابىحُذيفه حصار زندان مصر را شكسته و با ياران خود گريخته...؛ ديگر آنكه قيصر با گروهى از روميان آهنگ من كرده تا بر شام دست يابد و سوم اينكه على(ع) به كوفه در آمده و آماده پيشروى به سوى ماست». عمرو نسبت به دو مطلب نخست بىاعتنايى نشان داد و گفت: «اما درباره على(ع)! به خدا سوگند اى معاويه، عرب در هيچ چيزى از چيزها ميان تو و او برابرى نمىنهد و او را در جنگ قوىدستى و كوششى است كه هيچ يك از قريشيان را نيست و او شايسته حقى است كه به دست دارد؛ مگر آنكه [بىانصافى كنى و] با او جفا ورزى».
معاويه به عمرو گفت: «اى ابا عبدالله، من تو را به پيكار با اين مرد مىخوانم كه از پروردگارش نافرمانى كرده و خليفه را كشته و فتنه به راه انداخته و جماعت را پراكنده و پيوند خويشى را گسسته است». عمرو گفت: «اينك اگر در پيكار با او از تو پيروى كنم، مرا چه دهى و تو خود دانى كه در اين امر چه