3391. اى ابا حسن! تو خورشيد فروزان نيمروزى و اين دو، (پسرانت) در ميان پديدهها ماه تابانند.
2. تو و اين دو نوباوه، تا دم واپسين، همچون گوش و ديده، همراه و از پى يكديگريد.
3. شما نيكمردانى هستيد با پايگاهى بس والا كه دست نوع آدمى از دامان عزّت آن كوتاه است.
4. مردم از فضل و برترى شما به ما خبر مىدهند، درحالىكه امروز برترى شما بىچون و چرا برتر از هر خبر و سخنى است.
5. براى گروهى كه اهل شرفند و سردارانى با آزرم و جانباز هستند، پرچم بستى.
6. براى كسانى از ما و ديگر برادرانمان از [قبيله] مضر كه به گاه پيكار بيمى از مرگ ندارند.
7. و نيز براى گروهى از يمانيان كه در برابر تندباد حوادث صعب، پايدارى مىكنند.
7. تمام آن پرچمداران مورد قبول قوم خود و پسند خاطر تو هستند و هركس نه بگويد، سنگ بر دهانش باد.
8. ماييم شهسواران روز پيكار با زبير و طلحه كه راه غدر و پيمانشكنى پيمودند.
9. از پيش از نيمروز تا شبهنگام آنها را در هم كوفتيم تا پيروز و كامياب شديم.
10. ضربههاى شمشير ما جز بر تارك سرها فرود نمىآمد و طعن نيزههايمان جز دلهاى سخت را نمىشكافت.
11. ما ديروز و در گذشته چنان بوديم و در آينده و به فردا نيز چنان هستيم.
نقل شده است: پس از سرودن اين شعر، تمام كسانى كه توانگرى و گشايش مالى داشتند، هديه و تحفهاى به شنى تقديم كردند».