337
5. سَتَعْلَمُ إِنْ جَاشَ بَحْرُ الْعِرَاقِ
1. اى معاويه! تو در ميانه ما بذر كين كاشتى و در شام رسم تازهاى نهادى كه زين پيش نبوده.
2. براى بسر و يارانش و ديگر مردمى كه پيرامونت بودند، پرچم بستى، جز براى يمانيان.
3. ما را با ديگران چنانكه آب و شير ناب (يا دوغ و دوشاب) را به هم آميزند، در هم مياميز.
4. ور نه ما را به حال خود گذار كه ما در صورتى كه از كسى توهينى نبينيم، [در راه او] دلاورىهاى ويژه خود را بنمايانيم.
5. به زودى خواهى دانست، وقتى درياى خشم عراق به خروش آيد و از هر سو گرد فتنه برانگيزد.
6. و بانگ هماوردطلبى على و يارانش برخيزد و در آن دم جانت به لبت رسد.
7. كه ما نه چون لباس ظاهر، بلكه چون لباس زيرينت به تو پيوسته و [در هجوم] چون نيزه و [در دفاع] سپر تو هستيم.
8. ما تيغهاى بران و مرگهاى بىامان و زرهها و سينه و گردنپوش، و هوشرباى دشمنان هستيم.
معاويه وقتى اين اشعار را شنيد از او روى گرداند و به بزرگان يمن نگريست