235ابوجعفر نيز گفت: انس را ديدم كه مشغول خوردن بود و لقمههاى بزرگى مىگرفت و بيمارى برص در او نمايان بود و [براى اينكه برص را مخفى بدارد] خَلوق 1 مىماليد و گفتار عِجلى را كه بالا ذكر شد، ابوالحجاج مزّى در كتاب تهذيب خود (بهطورىكه در خلاصه خزرجى، صفحه 35 مذكور است) حكايت نموده و سيد حِميَرى موضوع اصابت نفرين را در قصيده لاميّه خود به نظم در آورده كه دو بيت آن چنين است:
في رَدّه سَيِّدَ كُلِّ الوَرى
در جواب رد دادن انس به سرور تمامى مردم، يعنى كسى كه مولاى ايشان است در كتاب آسمانى.
خداى عرش از راه هدايت او را بازداشت و با مرض عبرتانگيز برص معيوبش ساخت.
زاهى، يكى از شعراى غدير در قرن چهارم، در قصيده خود چنين سروده است:
1. ذاكَ الَّذِي استَوحَشَ مِنهُ انَسُ
1. آن كسى است كه انس را از شهادت دادن حق متوحش ساخت و در نتيجه به مرض برص مبتلا شد.