229عقب نمانيد؛ زيرا همانا آنها با حقند و حق با آنهاست؛ هيچگاه آنها از حق و حق از آنها جدا نشود.
آنگاه آن اشخاص كه برخاسته بودند، پس از شهادت به اين مطالب نشستند.... 1
3. مناشده اميرالمؤمنين(ع) بر طلحه در روز جمل (سال 36ه .ق)
حاكم 2، با بررسى در طريق حديث، از وليد و ابىبكر بن قريش روايت كرده كه آن دو از حسن بن سُفيان و او از محمّد بن عبده و او از حسن بن حسين و او از رُفاعة بن اياس ضَبِّى و او از پدرش و او از جدش نقل نموده كه در جنگ جمل با على(ع) بوديم، آن حضرت نزد طلحة بن عُبيدالله فرستاد و ملاقات با او را خواستار شد. در نتيجه طلحه نزد آن حضرت آمد، به او فرمود: تو را به خدا سوگند مىدهم آيا از رسول خدا(ص) شنيدى كه مىفرمود:
«مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلي مَولاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ، و عادِ مَن عاداهُ». طلحه گفت: «آرى». فرمود: «پس چرا با من نبرد مىكنى؟!» گفت: «يادم رفته بود!» راوى گويد: «آنگاه طلحه از خدمت آن جناب بازگشت». 3
مسعودى اين داستان را چنين روايت مىكند:
سپس هنگام بازگشت زُبير، على(ع) بر طلحه بانگ زد و فرمود: «اى ابا محمّد چه امرى تو را به ميدان نبرد با من برانگيخته؟» گفت: «خونخواهى عثمان». على(ع) فرمود: «خداوند بكشد از ما و شما آنكه را كه بدين امر سزاوارتر است. آيا نشنيدى كه رسول خدا(ص) فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. و تو اول