219ساختند: «اَمسَيتَ يَابنَ ابِي طالِبٍ مولا كُلِّ مؤمِنٍ و مؤمِنَهٍ»؛ «اى فرزند ابوطالب! تو مولاى هر مرد و زن مؤمن شدى!».
حافظ احمد بن عُقده كوفى، متوفاى 333ه .ق، در كتاب «الولايه»، از استاد خود ابراهيم بن وليد بن حَمّاد، از يحيى بن يَعلى، از حَرب بن صَبِيح، از پسر خواهر حميد طويل، از ابن جدعان، از سعيد بن مُسيّب روايت نموده كه گفت: به سعدبن ابىوقاص گفتم: «مىخواهم درباره امرى از تو سؤالى كنم، ولى پرهيز مىكنم». گفت: «آنچه مىخواهى سؤال كن؛ همانا من عموى تو هستم». گفتم: «سؤال من از بر پا ايستادن رسول خدا(ص) در ميان شما در روز غدير خم است. آيا پيامبر(ص) براى نصب على(ع) در ميان شما بر پا ايستاد؟» گفت: بلى! هنگام ظهر ميان ما ايستاد و دست على بن ابىطالب(ع) را گرفت و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ، فَعلي مَولاهُ، اللّهُمَّ وَالِ مَن وَالاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ». سپس ابوبكر و عمر گفتند: «أمسَيتَ يَا ابنَ أبي طالِبٍ مولا كُلِِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ»؛ «گرديدى اى پسر ابىطالب! مولاى هر مرد و زن با ايمان».
حافظ ابو عبدالله مرزبانى بغدادى، متوفاى 384ه .ق، اين داستان را به اسنادش از ابوسعيد خُدرى در كتاب خود «سرقات الشعر» روايت كرده است.
حافظ على بن عمر دارقطنى بغدادى، متوفاى 385ه .ق حديث غدير را به اسناد خود روايت نموده و در آن ذكر كرده است: چون ابوبكر و عمر جريان را شنيدند، به او گفتند: «أمسَيتَ يَا ابنَ أبي طالِبٍ مولا كُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ»؛ «گرديدى اى پسر ابىطالب! مولاى هر مرد و زن با ايمان».
ابنحجر عسقلانى نيز در الصواعق المحرقه، ص 44، اين حديث را از