1682. قريشيان هرگاه نبردهاى او را به ياد مىآورند، هرچند دلير باشند، از بيم دلشان از جا كنده مىشود.
3. اما در مورد رؤيارويى با او، معاوية بن حرب و وليد را چه ياراى آن باشد كه با او برابر شوند.
4. وليد رفتار مرا در مقابله با شير ژيانى كه چون ديگر شيران بينندش، به هراس افتند، سرزنش مىكند.
5. بارى، من با او روبهرو شدم و چنان نبود كه على را نشناخته باشم و ندانم كه جگرها از خوف او آب مىشود.
6. با اين همه او را به نيزه زدم و او نيز مرا با نيزه بزد؛ بعد از زخمى كه از او خوردم، ديگر چه مىخواستم؟
7. اى ابن ابىمعيط! تو كه شهسوار قهرمان با حميت پردلى هستى، به پيكارش برو.
8. سوگند مىخورم كه اگر بانگ على را بشنوى دلت از جاى كنده شود و رگ جانت از هم بگسلد.
9. اگر يكدم با او روبهرو شوى [به خاك هلاك افتى و بازماندگانت] گريبان بر مرگ چاك زنند و رخسارهها خراشند.
و) معاويه به بُسر بن أرطاة 1گفت: «آيا به هماوردى على مىروى؟» گفت: «هيچكس سزاوارتر از تو به هماوردى با او نيست. اما اگر شما همه خوددارى كرديد، آنگاه من به نبرد تن به تن با او مىروم». معاويه به وى گفت: «بنابراين فردا پيشاپيش سپاه، تو در آوردگاه با او روبهرو خواهى شد». بُسر بن أرطاه