167برايشان نمانده است.
11. به جان پدرم، بىآنكه قصد عيبجويى داشته باشم، همين معاوية بن حرب را [كه چنين انتظارى از ما دارد].
12. على در ميدان به هماوردى خواند و وى دعوت او را شنيد و پاسخش نداد.
عمرو بن عاص از شنيدن اين اشعار به خشم آمد و گفت: «اگر وليد راست مىگويد بايد خود با على روبهرو شود يا آنگاه كه صداى مبارزطلبى او را مىشنود، از جاى خويش بجنبد و برابر او پايدارى كند، آنگاه گفت:
1. يُذَكِّرُنِي الْوَلِيدُ دُعَا عَلِيٍ
1. وليد هماوردخواهى على و هراسى را كه او بر دل آدمى مىنشاند، به ياد من مىآورد.