160دشمن خويش مىترسى و آنگاه نصيحت گوى خيرانديشت را به غرضورزى متّهم مىكنى؟!» و در پاسخ وى چنين سرود:
1. مُعَاوِيَ إِنْ نَكَلْتَ عَنِ الْبِرَازِ
1. اى معاويه، چون از هماوردى سر تافتى واى بر تو باد، اينك بدين رسوايىها [كه به جان خريدى] بنگر.
2. اى معاويه، من درباره تو مرتكب گناهى نشدم و در آن رويداد (سخنى كه به مشورتت گفتم) شرمسار نيستم.
3. گناه من چيست كه على تو را به هماوردى خواند؟ البته پيشاهنگ و سردار قوم را به هماوردى خوانند.
4. اگر به هماوردى او مىرفتى، با شيرى آهنين دندان كه هر باز شكارى را مىربايد، نبرد كرده [و افتخار افزوده] بودى.
5. [معاويه] پندارد من نيت نادرستى در سر پرورانده بودم، جزا دهنده راستينم جزا دهد اگر چنان انديشهاى به ذهنم گذشته باشد.
6. اى پسر هند، آيا در ميان گرد و غبار [و در عالم ادعا]، كفتارى نمايى و هنگام امتحان و فرو نشستن غبار [از فرط بزدلى] چون بزى حجازى باشى؟