136مبارز مىطلبيد و مسلمانان را سرزنش مىكرد و مىگفت:
وَ لَقَدْ بُحِحْتُ مِنَ النِّدَاءِ بِجَمْعِكمْ هَلْ مِنْ مُبَارِزٍ
از اينكه شما را به مبارزه خويش خواندم و پاسخى نداديد، به تنگ آمدم و گلويم گرفت. در عين حال در محل خود (كه محل ترس افراد شجاع است) مانند دلاور بىباكى قرار گرفتم.
اين آرامش را تنها در اينجا ندارم، بلكه پيش از هرگونه گرفتارى همين حالت را داشتهام؛ چراكه دلاورى و بخشندگى از بهترين خوىهاست.
رسول اكرم(ص) خطاب به همراهان فرمود: «كدام يك شما حاضر است كه با عمرو بجنگد و دين اسلام را با كشتن او پشتيبانى كند؟» حاضران كه از دلاورى او با خبر بودند، پاسخى ندادند! حضرت على(ع) پيشقدم شد و گفت: «من حاضرم، يا نبى الله!» رسول خدا(ص) فرمود: «بنشين!» دوباره عمرو مبارز طلبيد. در اين هنگام، رسول خدا(ص) به على(ع) اجازه داد تا خود را براى مبارزه با او آماده سازد. حضرت على(ع) درحالىكه به سوى عمرو مىتاخت، اين رجز را مىخواند:
لَا تَعْجَلَنَّ فَقَدْ أَتَاكَ مُجِيبُ صَوْتِكَ غَيْرَ عَاجِزٍ
اى عمرو شتاب مكن كه براى پاسخگويى به نداى تو شخص توانا و نيرومندى مىآيد كه داراى عزم جدى و بينايى است، همانا راستگويى هر فرد رستگارى را نجات مىبخشد.