103انجاميد تا نماز عصر على(ع) قضا شد. پس از آنكه رسول خدا(ص) از حال وحى به حال عادى برگشت، از على(ع) سؤال كرد: «آيا نماز عصر را به جاى آوردهاى؟» عرض كرد: «نه!» پيغمبر(ص) به مقام كبريائى عرضه داشت: «پروردگارا! على، حاجت تو و حاجت پيغمبرت را برآورد. اينك خورشيد را برگردان، تا على نماز عصرش را در وقت خود به جاى آورد». دعاى پيغمبر(ص) مستجاب شد. خورشيد بازگشت و على(ع) نماز عصر را به جاى آورد و پس از آن خورشيد غروب كرد.
دولابى هم اين حديث را روايت كرده است. 1
3. از فاطمه، دختر على(ع) نقل شده است: اسماء بنت عُمَيس خَثعَمِيه به من گفت: در يكى از اوقات، حضرت على(ع) همراه با پيغمبر اكرم(ص) بود. در آن هنگام بر پيغمبر اكرم(ص) وحى نازل شد. شدّت وحى به اندازهاى بود كه حضرت امير آن حضرت را به جامهاش پوشانيد و به همين حال بود تا هنگامى كه خورشيد غروب كرد يا نزديك به غروب كردن آن بود. پيغمبر(ص) به حال عادى برگشت و از على(ع) پرسيد: «آيا نماز گزاردهاى؟» على(ع) گفت: «خير!» رسول اكرم(ص) فرمود: «بار پروردگارا! خورشيد را براى على بازگردان». خورشيد بازگشت تا حدّى كه تابش آن، نيمى از مسجد را فرا گرفت! 2
در نقل ديگر از اسماء بنت عُمَيس نقل شده است كه رسول خدا(ص) نماز ظهر را در محل صهباء 3 به جاى آورد. پس از آن، على(ع) را براى انجام مأموريتى