916. روايتى است «مرسله» و «مرفوعه» كه مرحوم «شيخ طوسى» - رضوان الله عليه - نقل مىكند
عن بعض أصحابنا يرفع الحديث عن بعض الصادقين(عليهماالسلام) قال: «التحصين بالحرم إلحاد» 1؛ «متحصن شدن در حرم نحوهاى از الحاد است».
ظاهراً ناظر به تحصن جانى در حرم مىباشد لذا در همين باب نقل شده است.
7.
«أيوب بن اعين عن ابي عبدالله(ع) قال: إن امرأة كانت تطوف وَ خلفها رجل فأخرجت ذراعها فقال بيده حتى وضعها على ذراعها فأثبت الله تعالى يده في ذراعها حتى قطع الطواف و أرسل إلى الأمير و اجتمع الناس و أرسل إلى الفقهاء فجعلوا يقولون اقطع يده فهو الذي جنى الجناية فقال: (فَمالَ) هيهنا أحد من ولد محمّد رسولالله(ص)؟ فقالوا: نعمالحسين بن علي(عليهماالسلام) قدم الليلة فأرسل اليه فدعاه و قال أنظر مالقياذان فاستقبل القبلة و رفع يده و مكث طويلاً يدعوا ثم جاء اليهما حتّى خلّص يده من يدها فقال الأمير: ألانعاقبه بما صنع؟ فقال: لا» 2؛ «زنى در حال طواف بود و مردى پشت سر او قرار داشت. زن دستش را بيرون آورد و مرد دست خود را دراز كرده روى ذراع زن گذاشت! ذات اقدس اله آن دو دست را به يكديگر چسبانيد. طواف تمام شد، آن دو را نزد امير بردند. مردم براى ديدن صحنه اجتماع كرده بودند؛ هم براى مسئله شرعى و هم به جهت قفل شدن دو دست كه چگونه باز مىشود. امير مكه افرادى فرستاد تا فقهاى مكه را آورده، مسئله را حل كنند. فقهاى مكه نظر دادند كه سرانجام بايد دو دست قفل شده و به هم چسبيده باز شود و چارهاش قطع دست مرد است؛ زيرا او جنايت كرده است. امير مكه ديد كه اين جريان عادى نبوده و كار آسانى نيست. پرسيد: «آيا از اهل بيت پيامبر(ص) كسى اينجا هست؟» گفتند: «حسين بن على(ع) شب گذشته وارد مكه شده است. كسى را خدمت حضرت سيدالشهدا(ع) فرستاد. به حضرت عرض كرد: اين مشكل به دست شما حل مىشود، ببينيد اين دو به چه وضعى مبتلا شدهاند؟! حضرت رو به قبله ايستاد و دعاى طولانىاى كرد. سپس نزد آن دو آمد و اين دستها را باز كرد. امير خدمت حضرت حسين بن على(ع) عرض كرد: آيا اين مرد را به كيفر برسانيم؟ فرمود: نه».
اين شخص آزاد شده خود حضرت بود.