71اما اينكه كافر اهل مسجد نيست، بسته به اين است كه برداشت ما از مسجد چه باشد؟ اگر ما مسجد را تنها مركز راز و نياز و نيايش بدانيم، طبيعى است كافر بدانجا راه ندارد؛ مگر براى ديدن آثار فرهنگى و هنرى اسلامى. ولى اگر مسجد را افزون بر مركز نماز و عبادت، پايگاه تبليغ و ارشاد و هدايت مردم و جلوهگر و درخشندگى فرهنگ و هنر تمدن اسلامى نيز بدانيم، كافرى كه جوياى حقيقت و آشنايى با اسلام و تمدن اصيل آن است، بىارتباط با مسجد نيست و در صورتىكه هدف، شنيدن پيام حق و آشنايى با اسلام باشد، به مصداق اين آيه شريفه: (...فَبَشِّرْ عِبٰادِ* اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...) (زمر: 18) مورد تشويق خداوند است، تا سخن حق را در هر جا و مكانى؛ از جمله مسجد بشنود و گزينش كند.
دليلهاى روايى ورود كافران به مسجد
1. مقتضاى اصل: چنانكه اشاره شد، ورود مشركان به مسجدالحرام، بلكه محدوده حرم نارواست، به نص آيه شريفه؛ چه مشرك را نجس جسمى بدانيم و چه نجس فكرى. اما درباره ديگر مسجدها، دليل قانع كنندهاى نيافتيم و همين نبودنِ دليل، كافى است تا حكم به جواز بدهيم؛ چرا كه جواز ورود، برابر با اصل است.
به بيان ديگر، مهمترين دليل بر ناروايى ورود كافران به مسجدها، آيه شريفه و اجماع بود، ولى دلالت اين دو دليل، در محدوده حرم و مسجدالحرام است، نه بيش از آن و نبودِ دليل نسبت به ساير مسجدها، دليل بر جواز خواهد بود؛ زيرا مقتضاى اصل اوليه، جواز ورود به مسجدها براى همگان است؛ همانند ديگر جاىها؛ بهويژه آنكه اگر هدف ورود عقلايى و شرعپسند باشد؛ مانند جستوجوى از حق و آشنايى با معارف اسلامى يا تحقيق و بررسى در آثار و بناهاى اسلامى.
2. سيره: واقعيتهاى تاريخى دوران رسالت، نشان مىدهد كه پيامبر خدا(ص) پس از استقرار در مدينه و تشكيل حكومت، در جهت پيوند با قبيلههاى خارج و داخل مدينه