396د) مراقبت از ايشان، از شر اشرار و راهزنان.
ه ) ايجاد صلح بين كسانى كه با يكديگر نزاع و اختلاف پيدا مىكنند و قضاوت بين آنان در صورت مراجعه به وى، ولى اگر نزاعى بين يكى از حجاج و اهالى يكى از شهرها در ميان راه رخ داد، قاضى آن شهر، شايسته رسيدگى و قضاوت، است نه اميرالحاج.
و) تأديب و تعزير مجرمان و جارىكردن حد درصورتى كه براى اجراى حدود مأذون باشد.
ز) رعايت وسعت وقت براى حجاج به منظور انجام اعمال و مناسك حج در موعد مقرر و با آرامش.
سپس فروعى را نيز در اين زمينه مطرح كرده است.
در قسم دوم از ولايت، والى حج را همچون امام جماعت شمردهاند كه پيروى از او در اعمال و مناسك لازم است. البته نه به معناى تكليف لزومى؛ زيرا در امامت جماعت ميان نماز امام و مأموم پيوستگى وجود دارد. ولى در حج چنين نيست. از اينرو سبقت جستن بر اميرالحاج در اعمال و مناسك مكروه شمرده شده است.
آنگاه در شرايط اميرالحاج علاوه بر شرايط لازم در امام جماعت، شرايط ديگرى را نيز معتبر دانستهاند؛ مثلاً:
الف) عالم به مناسك حج و احكام آن و مواقيت و ايام آن.
ب) محدوديت ولايت اميرالحاج به هفت روز؛ يعنى از ظهر روز هفتم ذىحجه تا روز سيزدهم؛ بهطورى كه قبل و بعد از اين ايام مانند يكى از حجاج است و ولايتى ندارد.
ج) اگر ولايتش مطلق باشد، در هر سال بايد اقامه حج كند مادامى كه از اين مسئوليت منصرف نشده باشد، و اگر براى يك سال والى شده باشد، براى همان سال ولايت دارد.